سلام سید علی

من همان عزرائیل هستم داداش

رمز وبلاگتو میخواستی؟

بیا تو وبلاگم و شماره موبایلتو بزار تا رمزتو بهت بدم

ببین با اسم خودت بیا و شمارتو بزار و الا ...

اوکی داداش؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 19:17  توسط سید علی رمضانی  | 

سلام دوستان من

بنده سید علی رمضانی ۱۱ ساله از قم هستم تازه وبلاگ درست کردن را یاد گرفتم. امیدوارم به یاری ایزد منان بتوانم قدمی در راه ..... بردارم

دوستان نظر بزارند. امیدوارم از وبلاگ من خوشتان بیاید.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 23:10  توسط سید علی رمضانی  | 

با زناني ازدواج كنيد كه چشمش درشت،كف دستي بزرگ،رنگ گندمي و ميانه اي بلند داشته باشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 11:48  توسط سید علی رمضانی  | 

حضرت علي (ع) فرمود: پدر در قصاص كشتن فرزند كشته نمي شود ولي فرزند در قصاص كشتن پدر كشته مي شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 10:38  توسط سید علی رمضانی  | 

از هفتاد فرسنگ دور بدين جا آمدم تا هفت سوال از شما بپرسم:

۱-چه چيز از آسمان بزرگتر است؟

۲-چه چيز از زمين پهناور تر است؟

۳-چه چيز از كودك يتيم ناتوان تر است؟

۴-چه چيز از آتش با حرارت تر است؟

۵-چه چيز از زمهرير (جاي بسيار سرد و يخبندان كه بعضي از گناه كاران را روز قيامت براي عذاب به آنجا مي برند؟)

۶-چه چيز از دريا بي نيلز تر است؟

۷-چه چيز از سنگ سخت تر است؟

حضرت علي (ع) فرمود:تهمت به ناحق از آسمان عظيم تر است،حق گويي از زمين وسيع تر است، سخن چيني شخص نمام از طفل يتيم ضعيف تر است،آز و طمع از آتش گرم تر است،حاجت بردن به نزد شخص بخيل از زمهير سرد تر است،بدن شخص قانع از دريا بي نياز تر است،قلب كافر از سنگ سخت تر است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 22:1  توسط سید علی رمضانی  | 

حضرت علي(ع) فرمود: هنگامي پسر بالغ مي شود كه پستان هايش گرد و بوي زير بغلش استشمام گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 21:45  توسط سید علی رمضانی  | 

حضرت علي (ع) فرمود: نوزاد سالي چها انگشت با انگشتان خودش رشد مي كند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 21:42  توسط سید علی رمضانی  | 

در زمان خلافت حضرت علي(ع) كودكي كه داراي دو سر و دو سينه بر يك كمر بود به دنيا آمد، ميراثش را از آن حضرت جويا شدند. حضرت علي(ع) فرمود: هنگامي كه خواب است بر او فرياد زنند اگر هر دو سر با هم بيدار شدند يك نفر است و يك ميراث مي برد و اگر يكي بيدار وديگري همچنان خواب ماند دو ميراث مي برد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 12:33  توسط سید علی رمضانی  | 

مزه آب را از حضرت علي(ع) پرسيدند فرمود:آب طعم زندگي مي دهد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 10:51  توسط سید علی رمضانی  | 

عمر درباره ي تاريخ با مردم مشورت كرد. علي(ع) فرمود: ابتداي تاريخ راروز هجرت پيامبر(ص) قرار دهيد و مانند زمان رسول خدا (ص) تاريخ بزنيد، زيرا هنگامي پيامبر(ص) در ماه ربيع الاول وارد مدينه گرديد دستور تاريخ داد و مردم تاريخ را از روز ورود آن حضرت مشخص مي كردند و به همين نحو ادامه پيدا كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 12:38  توسط سید علی رمضانی  | 

در زمان خلافت امیر المومنین {ع} دو کودک سرگرم بازی بودند. یکی از آنان چوب دستی تیز خود را پرتاب کرده و دندان هم بازی خود را بشکست٬ ماجرا را نزد حضرت امیر {ع} بردند. آن کودک گواه آورد که به هنگام پرتاب اعلام خطر کرده است.پس آن حضرت قصاص را از او بر داشت و فرمود:کسی که در موقع ورود خطر اعلام کند معذور است.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 20:14  توسط سید علی رمضانی  | 

اهمیت زبان را از علی {ع} پرسش نمودند. و آن حضرت فرمود:زبان بسان ترازویی است که جهل و نادانی آن را سبک کرده و عقل وخرد او را سنگین می نماید. 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 20:4  توسط سید علی رمضانی  | 

هر حیوان که گوشهایش پنهان باشد تخم گذار است٬و هر حیوانی که گوشهایش پیدا باشد بچه زا است.
+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 22:45  توسط سید علی رمضانی  | 

حضرت امیر {ع} فرمود: اگر اهل کوفه اول غذای نوزادان خود را آب فرات قرار میدادند فرزندانشان از شیعیان ما می شدند. 
+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 22:29  توسط سید علی رمضانی  | 

مردي نزد امير المومنين (ع)  آمد و گفت:«نذر كرده ام كه اگر فلان عمل را انجام دهم پسرم  را نزد مقام ابراهيم قرباني كنم و حالا مرتكب آن عمل شده ام تكليفم چيست؟ حضرت امير (ع) به وي فرمود:« به جاي پسرت قوچ فربهي را بكش و گوشتش را به مستمندان انفاق كن.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 12:11  توسط سید علی رمضانی  | 

در جلاء العیون از حضرت صادق (ع) روایت شده است که حضرت امیر المومنین (ع) بهد از آنکه ضربت خورد به حضرت امام حسن و حسین (ع) گفت:(چون من از دنیا بروم مرا غسل دهید و کفن کنید و حنوط کنید و چون مرا بر جنازه نهید پیش تابوت را ملائکه ها بر خواهند داشت و شما عقب آنرا بردارید و هر طرف که جلوی جلوی تابوت برود از عقبش بروید تا آنکه خواهید رسید بقبر کنده و لحد ساخته و خشتی  چند مهیا کرده پس مرا در لحد گذارید و خشت بر من بچینید پس یک خشت از بالای سر من بردارید در قبر نظر کنید. آنها این کار را کردند و یک خشت از بالای سر برداشتند در قبر نظر کردند کسی را در قبر ندیدند ناگاه صدای هاتفی شنیدند: که امیر المومنین (ع) بنده شایسته خدا بود حقتعالی او را به پیغمبر خود ملحق  گردانید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 21:48  توسط سید علی رمضانی  | 

     طلحه گوید: پولی نزد عمر آوردند تا آن را بین ورثه تقسیم کند. عمر مال را تقسیم کرد و اندکی باقی ماند، عمر با اصحاب پیامبر (ص) در این باره مشورت کردند. آنها همه گفتند برای خودت باشد، زیرا اگر آن را بر صاحبانش تقسیم کنی، به هر یک پول نا چیزی  میرسد. حضرت علی (ع) به عمر فرمود: این مقدار را  نیز  بین آنها تقسیم کن حتی چیز نا چیزی.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 22:26  توسط سید علی رمضانی  | 

شخصي اقرار كرد كه هزار درهم بدهكار به يكي از دو نفر است ولي طلبكار را معين نكرد. و به همان حال در گذشت. اميرالمومنين(ع) فرمود:«اگر يكي از آن دو نفر بخصوص، گواه آورد كه وي طلبكار است در هم ها به او داده ميشود. وگرنه در هم ها بالمناصفه بين آنان تقسيم ميشود.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 18:36  توسط سید علی رمضانی  | 

     مردي كه يك دست و پايش در اثر دزدي قطع شده بود. و دانستند توبه كرده است. نزد اميرالمومنين عليه السلام به انجام واقعه اي گواهي داد. آن حضرت گواهيش را پذيرفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 21:47  توسط سید علی رمضانی  | 

     دو نفر نزد حضرت امير عليه السلام به دزدي مردي گواهي دادند. حضرت طبق گواهي ايشان دست آن مرد را قطع كرد. پس از مدتي باز همان دو شاهد شخص ديگري را نزد حضرت علي عليه السلام آوردند و گفتند اين دزد است. ما در تعيين دزد مرد اول را اشتباه گرفته بوديم. آن حضرت گواهي آنان را نپذيرفت. و فرمود: «هر كدام نصف ديه اي نيز به آن مرد اول غرامت بدهند».

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 21:45  توسط سید علی رمضانی  | 

     مردي پرنده اي را دنبال كرده تا بر درختي افتاد. مرد ديگري پيش آمده و آن را گرفت. امير المؤمني عليه السلام درباره آنان فرمود: «چشم مي بيند و دست مي گيرد».

     [احتمالا منظور حضرت يك نكته اخلاقي بوده است. يعني غالبا هر چيزي كه چشم مي بيند انسان در صدد به دست آوردن آن بر مي آيد]

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 21:44  توسط سید علی رمضانی  | 

     در زمان خلافت عمر دو كودك بهم چسبيده به دنيا آمدند يكي زنده و ديگري مرده عمر گفت: «با آهن تيزي آنها را از هم جدا كنيد». حضرت علي عليه السلام دستور داد مرده را دفن كنند و در همان حال زنده را شير دهند. و چون چنين كردند پس از چند روز بدون آسيبي زنده از مرده جدا شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 21:33  توسط سید علی رمضانی  | 

     در زمان خلافت عمر دو زن بر سر كودكي نزاع مي كردند و هر كدام او را فرزند خود مي خواند. نزاع را به نزد عمر بردند، عمر نتوانست اين مشكل را حل كند، از اين رو دست به دامان امير المؤمنين عليه السلام گرديد. علي عليه السلام ابتدا آن دو زن را پيش خوانده و آنها را موعظه و نصيحت فرمود. لكن سودي نبخشيد و ايشان همچنان به مشاجره خود ادامه مي دادند. امير المؤمنين عليه السلام چون اين ديد دستور داد اره اي بياورند. در اين وقت آن دو زن گفتند يا امير المؤمنين ميخواهي با اين اره چكار كني؟ فرمود: «مي خواهم فرزند را دو نصف كنم. براي هر كدامتان يك نصف».

     از شنيدن اين سخن يكي از آن دو ساكت ماند و ديگري فرياد برآورد: «خدا را، خدا را» يا اباالحسن اگر حكم كودك اين است كه حتما بايد دو نيم شود. من از حق خودم صرف نظر كردم. و راضي نمي شوم كه عزيزم كشته شود. آنگاه امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «الله اكبر» اين كودك پسر توست. و اگر پسر آن ديگر بود او نيز به حالش رحم مي كرد. و بدين عمل راضي نمي شد، در اين موقع آن زن هم اقرار به حق نمود. و به كذب خود اعتراف كرد، و به واسطه قضاوت علي عليه السلام حزن و اندوه از عمر بر طرف گرديد. و آن حضرت دعاي خير نمود.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 22:2  توسط سید علی رمضانی  |